ذبيح الله صفا
91
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اين شاعر حسّاس در قصيدهء ذيل ( كه اتّفاقا پر از قوافى شايگانست ) شديدترين حملات خود را بامرا و عمّال و حكّام عهد كه همه از زمرهء فسده و فسقه بودهاند نشان داده است : غم چندين پريشان حال امروز * درين طبع پريشان اوفتاده چو بسته زير پاى پيل ملكى * بدست اين عَوانان افتاده نهاده دين بيكسو و ز هر سو * چو كافر در مسلمان اوفتاده ببين در نان خلق اين كژدمانرا * چو اندر گوشت كرمان اوفتاده عوانان اندرو گويى سگانند * بسال قحط در نان اوفتاده همه در آرزوى مال و جاهند * بچاه اندر چو كوران اوفتاده شكم پر كرده از خمر و درين خاك * همه در گِل چو مستان اوفتاده تو اى بيچاره آنگه نان خورى سير * كه از جوعى بدينسان اوفتاده كه بينى از دهان ملك بيرون * سگان را همچو دندان اوفتاده توانگر كز پى درويش دايم * زرش بودى ز دامان اوفتاده ازين جامهكنان . . . برهنه * كه باذا سگ در ايشان اوفتاده بسى مردم ز سرما بر زميناند * چو برف اندر زمستان اوفتاده دريغا مكنت چندين توانگر * بدست اين گدايان اوفتاده از انگشت سليمان رفته خاتم * ولى در دست ديوان اوفتاده زنان را گوى در ميدان و چوگان * ز دست مرد ميدان اوفتاده چو مرغان آمده در دام صيّاد * چو دانه پيش مرغان اوفتاده بعهد اين سگان از بىشبانيست * رمه در دست سِرحان اوفتاده رعيّت گوسپنداند اين سگان گرگ * همه در گوسپندان اوفتاده پلنگى چند ميخواهيم يا رب * درين ديوانه گرگان اوفتاده ز دستوپاى اين گردن زنانست * سراسر ملك ويران اوفتاده